ز عشق آغاز کن تا نقش گردون را بگردانی

که تنھا عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

Wednesday, August 10, 2011

A tribute to a memory ....

اصولا علاقه ای به متن های عاطفی ندارم و همیشه احساس میکنم اینجور نوشته ها خالی از صداقت هستن. برای همین شاید نوشتن این جملات توسط شخصی مثل من عجیب به نظر بیاد.

دو تا انگیزه دارم از نوشتن این مطلب، یکی ابراز تسلیت و همدردی به یه دوست قدیمی هست در رفتن پدرش و دیگری ادای احترام به یاد و خاطره کسی هست که زندگی اش همیشه برا من الهام بخش بود.

خبر درگذشت امیر عابدی برا من غیر منتظره نبود. به خاطر بیماری ای که گریبانگیرش بود مدت ها بود که میدونستم این واقعه تلخ ممکنه رخ بده. واکنشم اما در مقابل این خبر، بر خلاف انتظارم، نه ناراحتی که خشم بود. عصبانیت از این که انسانی به این مهربانی و بزرگواری به همین راحتی وبدون رسیدن به سنین پیری از بین ما بره. عصبانیت از خلقتی، که اگر راست باشه، غیرمسئولانه موجودی به ظرافت انسان به وجود میاره و بعدش هر وقت دلش خواست حذفش میکنه...

ذهنم پر بود از خیلی فکرا در مورد پوچی زندگی و تلخی مرگ. حرف هایی که فرهنگ سنتی ما از کودکی تحویلمون داده و گوش هممون از شنیدنشون پره. اما بعدش با فکر کردن به زندگی امیر عابدی احساس کردم که مرگ، کمترین قرابت رو با خاطره این مرد داره. برا من خاطره اش فقط و فقط یادآور زندگیه. از تصویرش تو لباس سفید نیرو دریایی زیر آفتاب تو یه ظهر گرم تو بوشهر بگیر تا تصویر آواز خوندنش توی شب چهارشنبه سوری. من خیلی کم از نزدیک در تماس بودم باهاش اما شخصیتش بر زندگی من همیشه تاثیرگذار بوده. به نظرم برجسته ترین ویژگی اش این بود که زندگی رو در همه ابعادش زندگی میکرد. در زندگی شخصی اش موفق بود. در زندگی کاری اش هم همینطور. از نظر مالی موفق بود اما هر کس دیده بودش میفهمید کمترین وابستگی ای به داشته هاش نداره. سختی های جنگ و رنج خدمت به کشورش رو تحمل کرده بود فارغ از این که چه رژیمی بر مملکت حاکمه و چه ایدئولوژی ای تبلیغ میشه. و مهمتر از همه این که بچه هایی تربیت کرده بود که موجب افتخار خودش بودن و همشون از بهترین آدم هایی هستن که من میشناسم.

تحمل دوری عزیزان سخته، چه در سفر زندگی و چه در سفر مرگ. و هرچی انسان درگذشته شخصیت تاثیرگذارتری داشته باشه تحمل دوری اش سخت تره. نمیتونم تصور کنم که خانواده اش الان چه حالی دارن. فقط میخواستم با گفتن این حرف ها قدری ادای دین کرده باشم. به نوید عزیز تسلیت میگم و بهش میگم که همه ی ما (من ودوستانی که امیرعابدی رو میشناختیم) در غمش شریکیم و به نظرم تحمل این مصیبت کمترین کاریه که میشه در بزرگداشت زندگی شجاعانه و نیکوی پدرش انجام داد.

Wednesday, July 13, 2011

Desire


Those of you who have had the experience of waiting a long long time for something to happen probably know how it gets more difficult as you get closer to it. This is my situation in the past two weeks. And the Optics PhD prelim just makes it worse....

P.S. : 60 days left....